بابا صفرى

311

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

بعضى از جملات نيز مبهم و گاهى نامفهوم است كه چند نمونه از آنها چنين است : « 1 » - آلاپالاز اوغلى مرد خوىگيرى بود . ( ص 177 ) . - شاهسونها هريك بيورتهاى خود بازگشتند . ( 290 ) - روسها بدون پيچيدگى بمردم شهر اردبيل را تخليه كردند . ( ص 347 ) - مردم با خشكبار و دانگيها سد جوع ميكردند . ( 359 ) - ميرزا على اكبر نجفقليخان آراللو را فرستاد تا آنها را كشيده نزد وى بياورند ( 394 ) . - پس از وضع خوراك صاحبان آنها . . . به شهر حمل كردند . ( 365 ) » * * * اين نقد نكات ضعف زيادى دارد كه قسمتى از آنها را نويسندهء ديگر بنام آقاى موسوى گرمارودى در شمارهء ديگر راهنماى كتاب « 2 » تحت عنوان [ نقدى بر نقد « اردبيل در گذرگاه تاريخ » ] بدين شرح مورد بررسى قرار داده است : نقدى بر نقد « اردبيل در گذرگاه تاريخ » : « هيچكدام را نميشناسم : نه آقاى صفرى مؤلف كتاب خوب « اردبيل در گذرگاه تاريخ » و نه آقاى داريوش به‌آذين كه براى كتاب در شمارهء پيشين گرامى نامهء راهنماى كتاب ، نقدى نوشته بودند . اما كتاب و نقد هردو پيش روى من است و با خواندن اين هردو آن دريافتم كه آقاى به‌آذين در نوشتهء خود بكژى درافتاده‌اند . ايشان در نقد خود نوشته‌اند « . . . مؤلف در نوشتن فصل مربوط باردبيل در دوران مشروطيت از كتاب چاپ نشدهء مرحوم عباس محسنى ( معروف به شالمان‌اوف )

--> ( 1 ) - توضيح مؤلف : گرچه در نقدهاى ديگر جواب به اين مطالب داده شده با اينحال جاى سوآل است كه چه ابهامى در آنها موجود است و از چه جهتى نامفهوم ميباشند ؟ ( 2 ) - راهنماى كتاب ( مجلهء ماهانهء زبان و ادبيات و تحقيقات ايران‌شناسى و انتقاد كتاب ) شماره 3 و 4 . خرداد و تير 1351 . تهران . صفحهء 299 - 293 .